غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
122
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر طلوع آفتاب دولت سلطان سعيد از افق دار الفتح استرآباد و محروم شدن اهالى آن مملكت از سايه مرحمت خاقان منصور عالىنژاد در اوايل سنهء اربع و ستين و ثمانمائه بمسامع همايون خاقان منصور سلطانحسين ميرزا رسيد كه بعضى از احشام عرب كه در حدود بياروجمند اقامت دارند همواره متعرض متوطنان آنولايت شده نسبت بآينده و رونده نيز طريق بيراهى بجاى مىآورند بنابر آن عبد العلى ترخان را با فوجى از سپاه نصرتنشان بتاديب آن جماعت مأمور ساخت و عبد العلى بعد از سرانجام مهام اعراب تا نواحى نيشاپور و سبزوار تاخته اعلام اقتدار برافراخت چون اينخبر بعرض سلطان سعيد رسيد امير على فارسى برلاس و حسن شيخ تيمور و امير نور سعيد و امير سيد مزيد را بدانجانب روانه گردانيد و عبد العلى ترخان از توجه امراء خراسان وقوف يافته باستراباد مراجعت نمود و چونكه متعرض مملكت سلطان سعيد گشته بود خاقان منصور برو غضب فرمود و امراء سلطان سعيد بعد از وصول بالنكرادگان عرضه داشتى بهراة ارسال داشتند مضمون آنكه عبد العلى ترخان به مجرد استماع توجه خبر بندگان استراباد انعطاف داده بميرزا سلطان حسين پيوست و آنحضرت در غايت حشمت و عظمت در آن مملكت بر مسند اقبال تمكن دارد و لواى استقلال افراشته غيربرا سزاوار شهريارى نمىشمارد و سلطان سعيد پس از وقوف بر مضمون آن عريضه يورش جرجان را پيش نهاد همت ساخت و با تمامى سپاه خراسان در روز چهارشنبه چهارم جمادى الاولى بدانجانب عنان توجه برافراخت اما خاقان منصور چون خبر وصول امراء سلطان سعيد بالنكرادكان استماع نمود با فوجى از بهادران خنجرگذار بر ايشان ايلغار فرمود و بعد از آنكه نزديك مخالفان رسيد شنيد كه سلطان سعيد با لشگر بسيار متعاقب ميرسد بنابرآن رعايت حزم كرده باستراباد بازگشت به خيال آنكه تهيه اسباب كارزار نموده دهنهها را مضبوط سازد و از سر تمكن و وقار بمدافعت و محاربت خصم پروازد در آن اثنا احمد و بابا ياقوت با قوم جلابر پشت بر دولت كرده از موكب همايون روىگردان شدند و از آن ممر فتورى تمام به حال عساكر ظفر انجام راه يافت و قصورى در قواعد ثبات جنود نصرت ورود پيدا گشت لا جرم خاقان منصور صلاح مقابله و مقاتله نديده مملكت استرآباد بازگذاشت و رايات آفتاب اشراق بصوب اغرنجه و خطه آواق برافراشت اهالى جرجان كه از رشحات سحاب موهبت خاقان وافر منقبت محروم ماندند سيل سرشك از ديده خونافشان روان ساختند و از سبزهزار آنديار بىسرو قامت پادشاه كامكار خاصيت زهرگيا ظاهر گشته اشجار متحيروار سر به هوا برافراختند و در آن شب بموافقت